تبلیغات
6E9mkye8WIld-V0sBZ-Paao3nzs دوران نزدیك به ظهور

دوران نزدیك به ظهور
اللهم عجل لولیک الفرج 
نویسندگان
نظر سنجی
چند صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمانتون می فرستید؟ تقریبا 171.000 تا فرستاده شده. جانمونید!!










لینک دوستان
پیوندهای روزانه
لوگوی دوستان
ثامن تـــم
دیگر امکانات

سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم می گیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آن طرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
باز کن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد
و سپس ساکت شد...
اما همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، در کنارم خم شد
زیر یک میز،
کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنارچشمش، متورم شده است
درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمندهT، معلم بودم
لیک آن کودک خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمی دانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من به یاد آورد این کلام را...
که به هنگامه ی خشم
نه به فکر تصمیم
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...




منبع:http://hamdely91.blogfa.com


برچسب ها: حسن، معلم، درس بزرگ، بچه، عصر ظهور، استاد اخوی، به دنبال آرامش،
چهارشنبه 27 فروردین 1393 .::. 08:52 ب.ظ .::. رضا

سلام
این کلیپی از عباس یوسفی است
بسیار زیباست که مطمئنم با یک بار مشاهده اینکلیپ سیر نمیشوید...
ائمتی و سادتی اثنی عشر....




برچسب ها: دوازده امام، ائمتی و سادتی اثنی عشر، عباس یوسفی، یوسفی کلیپ، n، hcni hlhl، hmljd،
دوشنبه 4 فروردین 1393 .::. 12:00 ب.ظ .::. رضا

سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند وگفتند

میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی.

امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟

آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم.


یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد،

پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد،

و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.

امام علی علیه السلام فرمودند:

باقی مطالب در ادامه مطلب


ادامه مطلب برچسب ها: حضرت علی، پیامبر، امام زمن، uwv zi، v، hlhl clhk، hlhl lind،
شنبه 2 فروردین 1393 .::. 03:41 ق.ظ .::. رضا
درباره وبلاگ

لوگوی دوستان
ثامن تـــم

وب سایت تفریحی مذهبی بیرق عشق

درد دلهایی با امام زمان

گروه فرهنگی ، مذهبی بیت العباس تهران - شهرری - فلکۀ دوم دولت آباد


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

دوران نزدیک به ظهور

Flag Counter

دوران نزدیک به ظهور را در گوگل محبوب کنید

7design