تبلیغات
6E9mkye8WIld-V0sBZ-Paao3nzs دوران نزدیك به ظهور

دوران نزدیك به ظهور
اللهم عجل لولیک الفرج 
نویسندگان
نظر سنجی
چند صلوات برای تعجیل در ظهور امام زمانتون می فرستید؟ تقریبا 171.000 تا فرستاده شده. جانمونید!!










لینک دوستان
پیوندهای روزانه
لوگوی دوستان
ثامن تـــم
دیگر امکانات



 

مهم تر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی(ع) دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده وعدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

درمحضر بهجت.ج2.ص101




آیت الله بهجت



طبقه بندی: امام زمان (عج)، نیمه شعبان،
برچسب ها: بهجت، آیت الله بهجت، دوران نزدیک ظهور، دعا برای فرج، گشایش، امام زمان، عظیم زاده،
سه شنبه 20 خرداد 1393 .::. 03:24 ب.ظ .::. رضا
محقق:عزت بیونقی 
در زمان حكومت جهانی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اقتصاد شكوفا گردیده و فراوانی بی­سابقه­ی نعمت­های الهی، جامعه را فراگرفته و فقر نابود می­شود. 
در زمان حضرت وضعیت بارندگی دگرگون می­گردد. باران­هایی می­بارد كه مردم در سراسر زندگانی خود ندیده­اند و بركات بسیاری شامل حال مردم می­شود. 
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: «آسمان بر آنها باران­های فراوان می­بارد.»[1]
و درباره فراوان شدن آب در عصر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می­فرمایند: «در دولت او (مهدی«عجل الله تعالی فرجه الشریف») آب­ها فراوان می­شود و آب رودخانه­ بالا می­آید.»[2]
و پیرامون آمادگی زمین در آن عصر می­فرماید: «زمین مانند نقره­ای كه پس از جوشش آرام می­گیرد، آماده كشت می­شود و گیاهانش را می­رویاند؛ هم­چنان كه در زمان حضرت آدم(علیه السلام) بود.»[3]
و نیز درباره بركت محصولات و خوب عمل آمدن آن­ها می­فرمایند: «... یك دانه انار چندین نفر را سیر می­كند و یك خوشه­ی انگور را چندین نفر می­خورند (و سیر می­گردند).»[4]
و نیز درباره باروری درختان می­فرمایند: «هنگامی كه حضرت مهدی در امت من ظاهر می­شود، زمین محصول، میوه و گل­های خود را می­رویاند و آسمان بارانش را فرو می­ریزد.»[5]
و در حدیث دیگر در مورد گسترش دام­پروری فرمودند: «در روزگار پایانی زندگانی امت من، حضرت مهدی ظهور می­كند... و دام و گوسفند فراوان می­گردد.»[6] 
آری، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) انقلاب اقتصادی و فن­آورانه را پدید خواهد آورد، چراكه سراسر زمین برای او در نوردیده می­شود. و همه گنج­ها و منابع زمینی به فعلیّت می­رسند و استخراج می­شوند.[7]
از آن­جا كه در حكومت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردم در وضعیت اقتصادی خوبی به سر می­برند، بازرگانی رونق می­گیرد و بازارها فعال می­شوند. 
چنانچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می­فرمایند: «از نشانه­های قیامت (ظهور مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)) این است كه... بازرگانی گسترش یافته، شكوفا می­گردد.»[8]
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) عمران و آبادانی خانه­ها و مساجد و معابر و مجامع عمومی را در سراسر جهان چشمگیر می­كند.
امام باقر(علیه السلام) در این باره می­فرمایند: «در زمان حكومت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روی زمین هیچ ویرانه­ای نمی­ماند، مگر آن كه آباد می­گردد.»[9]
در روایتی از امام باقر(علیه السلام) چنین می­خوانیم: «هنگامی كه قائم ما قیام كند، همه­ی مساجد دارای دیوارهای كوتاه و بدون كنگره خواهد شد، همانگونه كه در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. آن حضرت جادّه­های بزرگ را توسعه می­دهد كه به شصت زراع رسد و تمام مساجدی را كه در مسیر راه و مزاحم عبور و مرور است و هم­چنین بالكن­های مزاحم و فاضلاب­ها و ناودان­هایی كه به راه عبور مردم باز می­شود را می­بندد.»[10] 
از برنامه­های اولیه­ی حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، رفع سریع نیاز فقرا و ریشه­كن ساختن فقر از جامعه است. 
چنان­كه در دولت كریمه هر ماه دو مرتبه حقوق برای عموم پرداخت خواهد شد و مردم در بی­نیازی مطلق مادی زندگی می­كنند؛ بدین­گونه كه صاحبان وجوهات و صدقات بدهی­های خود را در دست می­گیرند و در شهر می­چرخند، اما مستحقی پیدا نمی­كنند كه دین خود را ادا نمایند.[11]
هم­چنین امیر مؤمنان(علیه السلام) می­فرماید:
«مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر برده مسلمان را می­خرد و آزاد می­كند. بدهكاری نمی­ماند جز اینكه بدهی­اش را پرداخت می­كند و حق كسی را در دست كسی (باقی) نمی­گذارد؛ جز اینكه از او باز می­ستاند و به صاحب حق برمی­گرداند. كسی كشته نمی­شود؛ مگر اینكه دیه او را به صاحبانش تسلیم می­كند و آن كسی كه كشته شد، بدهی­اش را می­پردازد و (زندگی) خانواده او را تأمین می­كند تا اینكه سراسر سرزمین را از قسط و عدل پر می­سازد... او و اهل بیتش در رحبه سكنی می­گزینند.»[12]
امام باقر(علیه السلام) در مورد حل مشكل مسكن و بیكاری فرمود: «در عصر قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مشكل كاملاً حل خواهد شد و دیگر موردی برای نگرانی مردم بی­بضاعت نخواهد ماند، همانگونه كه در دولت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) تقریباً حل شده بود و هر خانواده مسكنی مستقل برای خود داشت.»[13] 
و نیز فرمودند: «در عصر قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیكاری به طور كلی از جوامع ریشه­كن خواهد شد؛ چون آن بزرگوار بیكاری و بلاتكلیفی را برخواهد كند. آزادی شغل و مسافرت و تجارت و سرمایه­ را به همه­ی مردم ارزانی خواهد داشت و مالیات و قوانین ظالمانه جمع می­شود.»[14]
 


[1] . علی یزدی حائری، الزام الناصب، تهران، بی­نا، 1351، ص163.
[2] . یوسف بن یحیی مقدسی شافعی، همان، ص84.
[3] . رضی الدین محمد بن طاووس، الملاحم و الفتن، قم، منشورات الرضی، چاپ5، 1398ق، ص152.
[4] . همان.
[5] . حافظ ابی عبدالله حاكم نیشابوری المستدرك، حلب، مکتب المطبوعات الاسلامیه، بی­تا، بی­جا، ج4، ص492.
[6] . محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص81.
[7] . محمدرضا غیاثی كرمانی، وقتی او می­آید، قم، مرکز تخصصی مهدویت، بنیاد فرهنگی مهدی موعود(عج)، 1385، ص19.
[8] . نجم الدین طبسی چشم اندازی به حكومت مهدی(عج)، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ3، 1380، ص208.
[9] . شیخ صدوق، كمال الدین، ج1، ص331.
[10] . محمد باقر مجلسی، همان، ج52، ص39، ب27، ح84.
[11] . محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص390، ح292.
[12] . همان، ص225، ح87.
[13] . محمد امینی گلستانی، سیمای جهان در عصر امام زمان(عج)، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1385، ص292.
[14] . همان، ص294.



طبقه بندی: امام زمان (عج)،
برچسب ها: اقتصاد امام زمان، حكومت امام زمان، اقتصاد در حكومت امام زمان(عج)، امام زمان، دوران نزدیك به ظهور، دوران ظهور، دوران،
پنجشنبه 16 آذر 1391 .::. 09:49 ق.ظ .::. رضا

در اینجا پرسشی است که ناگزیر باید بدان پاسخ داد.
پرسش این است که: «حکمت و دلیل غیبت آن حضرت در طی این قرون و اعصار طولانی چیست؟ و برای چه منظوری از دیدگان غائب است؟»
پاسخ:
هنگامی که به روایات رسیده از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام در مورد امام عصر علیه السلام می نگریم به این نکته تصریح شده است که: حکمت غیبت طولانی آن وجود گرانمایه به فرمان خدا، صیانت از جان گرامی و حیات پربرکت او برای به تحقق رسانیدن نویدها و بشارتهاست.
چرا که ما می دانیم که دو رژیم سیاهکار عثمانی و عباسی و دیگر حکومت گران خودکامه ای که در طی قرون و اعصار در کشورهای اسلامی بویژه خاورمیانه حکومت می کردند، همواره تمامی تلاش و کوشش ارتجاعی خود را در راه از میان برداشتن آن مصلح بزرگ جهانی بکار گرفتند، بویژه پس از دریافت این حقیقت که او طبق آیات و روایات، همان اصلاحگر پرشکوهی است که پایه های قدرت ظالمانه آنان رابه لرزه درمی آورد، کاخهای بیدادگرانه آنان را منهدم می سازد و آنان را از تسلط ظالمانه، بر سرنوشت بندگان خدا و سرزمینهای آنان، باز می دارد.


 




طبقه بندی: امام زمان (عج)،
پنجشنبه 18 اسفند 1390 .::. 04:22 ب.ظ .::. رضا

من به دعوت، دخت گرانقدر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم اسلام آوردم و به یکتایی خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و اله و سلم گواهی دادم. بانوی بانوان مرا در آغوش کشید و خوش آمد گفت و فرمود: «اینک در انتظار دیدار پسرم باش!...»
از خواب برخاستم، اما شور و شوق دیدار ابومحمد، حضرت عسکری، کران تا کران وجودم را فرا گرفته بود. در انتظار دیدارش قرار و آرام نداشتم که شب فرا رسید و او به خواب من آمد. هنگامی که او را دیدم به او گفتم: «سرورم! محبوب قلبم! پس از اینکه، قلب مرا لبریز از مهر وعشق پاک خود کردی، به من بی مهری نمودی؟»
فرمود: «تنها دلیل تأخیر دیدارت، شرک تو بود و اینک که به راه توحید و توحید گرایی گام سپرده ای، همواره به دیدارت خواهم آمد. تا خداوند ما را یک جا گرد آورد.» و آن گرانمایه از آن روز تاکنون مرا ترک نکرده و هر شب به خواب من آمده است.»


 




طبقه بندی: امام زمان (عج)،
چهارشنبه 3 اسفند 1390 .::. 05:07 ب.ظ .::. رضا

شب فرا رسید و آن روز وهشتناک سپری شد. من همان شب در خواب دیدم که حضرت مسیح علیه السلام به همراه وصی خود «شمعون» و گروهی از حواریون وارد کاخ جدم قیصر روم شدند و منبری پرفراز و شکوهمند در همان نقطه ای که جدم تخت خود را قرار داده بود برپا ساختند. درست همین لحظات بود که حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم با گروهی از جوانان و فرزندان خویش وارد شدند. مسیح علیه السلام به استقبال آن حضرت شتافت. و او را در آغوش کشید.
پیامبر اسلام به او فرمود: «من آمده ام تا ملیکه، دختر شمعون را برای پسرم خواستگاری کنم.» و در همانحال دیدم که آن حضرت با دست خویش به امام حسن عسکری، اشاره فرمود.
مسیح نگاهی به شمعون کرد و گفت: «افتخار بزرگی به سویت آمده است، با خاندان پیامبر پیوند کن و دخترت را به فرزند او بده.»
و شمعون هم گفت: «پذیرفتم.»
پیامبر اسلام بر فراز منبر رفت و مرا به ازدواج پسر خود در آورد و بر این ازدواج مسیح علیه السلام و حواریون و فرزندان محمد صلی الله علیه و اله و سلم گواه بودند.
چه کنم؟
از خواب خوش آن شب جاودانه بیدار شدم اما ترسیدم خواب خمود را بر پدر و جدم بازگویم.
از آن پس قلبم از محبت عسکری علیه السلام مالامال شد به گونه ای که از آب و


غذا دست شستم و به همین جهت بسیار ضعیف و ناتوان شدم و به بیماری سختی دچار گشتم.
جدم، بهترین پزشکان کشور را یکی پس از دیگری برای نجات من فراخواند، اما بیهوده بود و آنان کاری از پیش نبردند و هنگامی که جدم از نجات من نومید شد به من گفت: «نور دیده ام! دخترم! برای نجات و شفای بیماریت چه کنم؟ آیا چیزی به نظرت نمی رسد؟»
من گفتم: «نه! من درهای نجات را به سوی خود مسدود می نگرم، شما اگر ممکن است دستور دهید اسیران مسلمان را از زندانها و شکنجه گاه ها آزاد و کند و زنجیر از دست و پای آنان بردارند و بر آنان مهر ورزند و آزادشان سازند، امید که در برابر این مهر به اسیران و غریبان، حضرت مسیح علیه السلام و مادرش «مریم» مرا شفا بخشند.»
جدم به خواسته من جامه عمل پوشاند و برای شفای من، همه اسیران مسلمان را آزاد ساخت ومن نیز خویشتن را اندکی سالم و بانشاط نشان دادم و کمی غذا خوردم و جدم شادمان گردید و بر محبت اسیران و احترام به آنان تأکید کرد.
آن رؤیای پرشکوه:
چهار شب از آن رؤیای شکوهبار گذشته بود که خواب دیگری دیدم.
گویی دخت گرانمایه پیامبر، سالار بانوان گیتی به همراه مریم و هزار نفر از دوشیزگان بهشتی، به دیدار من آمدند.
مریم پاک، رو به من کرد و گفت: «این، سالار بانوان جهان، فاطمه علیه السلام دخت گرانمایه پیامبر و مادر همسر آینده تو است.»
من دامان آن بانوی بزرگ را سخت گرفتم و گریه کنان از اینکه حضرت عسکری از دیدار من سرباز می زند و به خوابم نمی آید به مادرش شکایت بردم.
فاطمه علیه السلام فرمود: «ملیکه! پسرم به دیدار تو نخواهد آمد چرا که تو مشرک هستی این خواهرم «مریم» است که از دین شما بیزاری می جوید، اگر براستی دوست داری


خشنودی خدا و مسیح علیه السلام ومریم را بدست آوری و به دیدار حسن من، مفتخر گردی بگو: «اشهد ان لا اله الا الله و أن أبی محمد رسول الله.»


 




طبقه بندی: امام زمان (عج)،
دوشنبه 1 اسفند 1390 .::. 02:15 ب.ظ .::. رضا

آنگاه گفت: «من ملیکه هستم دختر «یشوعا» و نوه ی قیصر روم.»
مادرم از فرزندان حواریون است و دختر «شمعون» جانشین حضرت مسیح علیه السلام. داستان من شگفت انگیزترین داستانهاست. من سیزده ساله بودم که جدم قیصر «روم»، تصمیم گرفت مرا به عقد برادرزاده خویش درآورد، به همین جهت بیش از سیصد نفر کشیش و راهب از نسل حواریون و هفتصد نفر از اشراف و شخصیتهای سرشناس کشور و چهار هزار نفراز فرماندهان ارتش و افسران و درجه داران لشکر روم و رؤسای عشائر را، در کاخ خود گرد آورد و تخت بسیار بلند و پرشکوهی را که از انواع زر و سیم ساخته شده بود، در سالن بزرگ کاخ قرار داد و برادرزاده اش را بر فراز آن دعوت کرد تا طی مراسم ویژه ای، مرا به ازدواج او درآورد.
اما هنگامی که فرزند برادرش بر فراز تخت قرار گرفت و صلیبها گرداگرد او، آویخته شد و اسقفها در برابر او تعظیم کردند و انجیل مقدس گشوده شد، بناگاه صلیبها از جایگاه های بلند خود، فرو غلطیدند و ستونهای تخت درهم شکستند و آن جوان نگون بخت از فراز تخت به زمین افتاد و بیهوش گردید.
بر اثر حادثه ناگوار، رنگ اسقفها پرید و بندهای وجودشان به لزره درآمد و بزرگ آنان به نیای من، قیصر روم گفت: «شاها!ما را از کاری که شومی آن از زوال آیین مسیح خبر می دهد، معذور دار!»
جدم آن حادثه تکاندهنده را به فال بد گرفت و به اسقفها دستور داد تا ستونها را برافراشته دارند و صلیبها را بالا برند و بجای آن جوان نگون بخت، برادرش را بیاورند تا مرا به ازدواج او درآورد و بدینوسیله شومی پدید آمده را، با نیکبختی و سعادت فرد دوم، برطرف سازد.
اما هنگامی که اسقفها به دستور قیصر روم عمل کردند، همان تلخی که برای


یرادر زاده اول او پیش آمده بود برای دومی نیز رخ داد. مردم وحشتزده پراکنده شدند. نیای بزرگم، قیصر روم اندوهگین و ماتم زده برخاست و وارد قصر خویش شد و پرده های کاخ افکنده شد و ماجرا تمام شد و در هاله ای از ابهام و نگرانی قرار گرفت.


 




طبقه بندی: امام زمان (عج)،
یکشنبه 30 بهمن 1390 .::. 02:13 ب.ظ .::. رضا

1- «بشر بن سلیمان نخاسی» که از فرزندان ابوایوب انصاری و یکی از دوستان دو امام گرانقدر حضرت هادی و عسکری علیه السلام و همسایه آن دو بزرگوار در سامرا است، آورده است که:
من احکام و آگاهیهای لازم در مورد بردگان و اسیران را از سالارم حضرت هادی علیه السلام آموختم. و آن گرانمایه، این حقوق و احکام را به گونه ای به من تعلیم فرمود که من بدون اجازه او نه برده ای می خریدم و نه می فروختم وهمواره از موارد نامعلوم و نامشخص، تا روشن شدن حکم آن، دوری می جستم وحلال و حرام را در این مورد به شایستگی درک می کردم.
یکی از شبها که در منزل بودم و پاسی از شب گذشته بود در خانه به صدا درآمد و یکی از خدمتگزاران حضرت هادی علیه السلام که «کافور» نام داشت مرا مخاطب ساخت و گفت حضرت هادی علیه السلام مرا فرا خوانده است. لباس خویش را به سرعت پوشیدم و به هنگامی که وارد خانه آن جناب شدم، دیدم امام هادی با فرزندش حضرت عسکری علیه السلام و خواهرش حکیمه آن بانوی آگاه و پرواپیشه، در حال گفتگو هستند.
پس از سلام نشستم که آن حضرت فرمود: «بشر! تو از فرزندان انصار هستی و دوستی و مهر انصار همچنان نسل به نسل نسبت به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و خاندانش به ارث


می رسد و شما بر آن صفا و محبت باقی هستید و مورد اعتماد خاندان پیامبر.
اینک! می خواهم تو را به فضیلت و امتیازی مفتخر سازم که هیچ کس از پیروان ما در این فضیلت به تو پیشی نگرفته است و تو را به رازی آگاه سازم که کسی را آگاه نساخته ام و آن این است که تو را مأموریت می دهم تا بانویی بزرگ و آگاه را که بظاهر در صف کنیزان است، خریداری نمایی و او را به سرمنزل مقصود و محبوبش راه نمایی.»
آنگاه نامه ای به خط و لغت رومی مرقوم داشت و با مهر مخصوص خویش آن را مهر زد و بسته ویژه ای که زرد رنگ بود و در آن 220 دینار بود و به من داد و فرمود: «بشر! این نامه و کیسه زر را بگیر وبسوی بغداد حرکت کن وپس از ورود بدان شهر، فلان روز، در کنار پل بغداد، منتظر کشتیهای اسیران «روم» باش. هنگامی که قایق حامل اسیران رسید و خریداران که بیشتر آنها فرستادگان مقامات رژیم بنی عباس هستند اطراف آنها حلقه زدند تو از دور مراقب باش تا مردی بنام «عمر بن یزید نخاس» را که در میان صاحبان برده است بیابی.
او کنیزی را با ویژگیهای خاص خود در حالی که لباس حریر ضخیم بر تن دارد برای فروش آورده است، اما آن کنیز خود را پوشانده و از دست زدن و نگاه کردن خریداران سخت جلوگیری می کند، چرا که بظاهر در میان بردگان است و خود در حقیقت از بانوان باشخصیت و پاک و آزاده می باشد.
فروشنده او را تحت قرار می دهد تا او را بفروشد اما او با فریاد آزادی و نجابت سر می دهد و به خریداری که حاضر می شود سیصد دینار به صاحب او بپردازد می گوید: «بنده خدا! پول خودت را از دست مده! اگر تو در لباس سلیمان وبر قدرت و شوکت او هم درآیی، من ذره ای به تو علاقه نشان نخواهم داد» و بدینگونه خریداری را که شیفته شکوه و عظمنت و عفت و پاکی اوست، نمی پذیرد و او را می راند.
سرانجام «عمربن یزید «به او می گوید: «من ناگزیرم تو را بفروشم پس خودت بگو راه حل چیست؟»


او خواهند گفت: «در این کار شتاب مکن! من تنها فرد امین و درستکار و شایسته کرداری که برایم دلپسند باشد می پذیرم.»
در این هنگام برخیز و به «عمر» بگو: «من نامه ای به زبان رومی دارم که یکی از شایستگان نوشته و ویژگیهای مورد نظر این بانو، در شخصیت نگارنده ی آن جلوه گر است. شما نامه را به او بده تا بخواند اگر تمایل داشت من وکیل نگارنده نامه هستم و این کنیز را برای او خریدارم.»
«بشر» فرستاده امام هادی علیه السلام اضافه می کند که: «من، برنامه را همانگونه که امام دستور داده بود به دقت پیاده کردم تا نامه را به او رساندم هنگامی که نامه را دریافت داشت و بدان نگریست، سیلاب اشک امانش نداد و بشدت گریست وبه «عمر بن یزید» گفت: «اینک! می توانی مرا به صاحب این نامه بفروشی.» و سوگندهای سختی یاد کرد که اگر به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت و هرگز کسی را نخواهد پذیرفت.
من با فروشنده برای خرید وارد گفتگو شدم و پس از تلاش بسیار کار به آنجا رسید که «عمر بن یزید» به همان پولی که سالارم امام هادی علیه السلام داده بود راضی شد و پس از دریافت همه آن 220 دینار، کنیز مورد نظر را به من تحویل داد و در حالیکه او از شادمانی در پوست خود نمی گنجید به منزل بازگشتیم. تا او را به خانه حضرت هادی علیه السلام ببرم. همراه او به خانه رسیدیم، اما او آرام و قرار نداشت نامه سالارم را گشود و پس از بوسه باران ساختن آن، نامه را به سر و صورت خویش مالید و به روی دیدگانش نهاد.
من که از رفتار او شگفت زده شده بودم، گفتم: «آیا شما نامه ای را که هنوز نگارنده آن را نمی شناسی بوسه باران می سازی؟»
او گفت: «بنده خدا! تو با اینکه فردی درست اندیش و امانتدار و فرستاده بنده برگزیده و محبوب خدا هستی، در شناخت فرزندان پیامبران ناتوانی. پس گوش به سخنان من بسپار و با دل توجه کن تا خود را معرفی کنم. و جریان شگفت خویش را برایت بازگویم.»


 




طبقه بندی: امام زمان (عج)،
شنبه 29 بهمن 1390 .::. 02:12 ب.ظ .::. رضا

محدثین و مورخین، نامهای متعددی برای آن بانو آورده اند، از آن جمله:
نرجس، سوسن، صقیل، صیقل، حدیثه، حکیمه، ملیکه، ریحانه و خمط. اما مشهورترین نام او «نرجس» است ومعروفترین کنیه اش «ام محمد» است.
در گذشته خاطر نشان ساختیم که نامهای متعدد برای یک انسان، هرگز دلالت بر شخصیتهای متعدد نمی کند، همانگونه که بانوی نمونه اسلام، فاطمه علیهاالسلام به تناسب ابعاد و ویژگیهای پرشکوهش، دارای نامهای متعدد و گوناگون بود. این بانوی بزرگ نیز دارای نامهای متعددی است که هر کدام از آنها معنای خویش را دارد و بعدی از شخصیت والای او را نشانگر است، که از جمله آنها:
1- «نرجس» که نام برخی از گلهای عطر آگین است.
2- «خمط» نوعی درخت میوه است که قرآن نیز آن را بکار برده است. [1] .
3- «سوسن» نام نوعی گل خوشبو و معطر و پرفایده است که در کتابهای طب نیز آمده است.
4- «صقیل» به مفهوم پدیده ی نورانی و پر جلوه و نرم است.
به هر حال هیچ مانعی ندارد که یک زن باشخصیت، دارای نامهای متعدد باشد و هر کدام از آنها در مورد او به تناسب بکار رود. و در مورد مادر گرامی


حضرت مهدی علیه السلام چه بسا که این نامهای پرمعنا و متعدد، براساس مصالح سیاسی و اجتماعی بوده که برای ما ناشناخته مانده است.
و نیز روشن است که بحث در حسب و نسب این بانوی بافضیلت نیز به اصل بحث ضرری نمی رساند، چرا که شخصیت مورد نظر یکی است و در مورد حسب ونسب او دیدگاهها متفاوت است.
و ما در اینجا دو دیدگاه معروف و مشهور دانشمندان و محدثان خویش را در مورد حسب و نسب آن بانوی اندیشمند و بزرگ می آوریم.


[1] سوره سباء، آیه 16. «... ذواتی أکل خمط...».




طبقه بندی: امام زمان (عج)،
جمعه 28 بهمن 1390 .::. 02:08 ب.ظ .::. رضا

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

لوگوی دوستان
ثامن تـــم

وب سایت تفریحی مذهبی بیرق عشق

درد دلهایی با امام زمان

گروه فرهنگی ، مذهبی بیت العباس تهران - شهرری - فلکۀ دوم دولت آباد


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

دوران نزدیک به ظهور

Flag Counter

دوران نزدیک به ظهور را در گوگل محبوب کنید

7design